خانه عناوین مطالب تماس با من

منحنی شور

منحنی شور

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • شرابی مردافکن در جامِ هواست
  • پشت سر خستگی تاریخ است

بایگانی

  • تیر 1391 1
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 3
  • فروردین 1391 7
  • اسفند 1390 5
  • بهمن 1390 1
  • دی 1390 6
  • آذر 1390 8
  • آبان 1390 10
  • مهر 1390 8
  • شهریور 1390 6
  • مرداد 1390 14
  • تیر 1390 2
  • خرداد 1390 1
  • اردیبهشت 1390 7
  • فروردین 1390 1
  • اسفند 1389 1
  • بهمن 1389 2
  • دی 1389 9
  • آذر 1389 1
  • آبان 1389 3
  • مهر 1389 7
  • شهریور 1389 15
  • مرداد 1389 9
  • تیر 1389 3
  • مهر 1388 25
  • شهریور 1388 27
  • مرداد 1388 35

آمار : 87692 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1389 11:07
    دلم از خیلی وقت پیشا میخواستت ...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389 14:27
    آروم ام این شب ها با این همه بدی ها هم حتی ،
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1389 16:10
    گاهی نمیخواهم اما تو اصرار میکنی و در انتها می فهم ام که تو بهتر شناخته ایی مرا تا من مرا .
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1389 12:11
    دلم نمیخواد فکر کنم که تو بدی اما ... گاهی خیلی بدی .
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1389 14:00
    چه چیزی میتونه بهتر از این باشه که بعد از یک ارضای کامل آگاهانه و دلچسب در ساعت هشت و بیست دقیقه بری قدم بزنی و هوای آزاد به گونه هات بخوره؟؟
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 14:28
    عشق بازی هایم یک در میان لال اند ...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 20:57
    دلم نمیاد تراک های mp3 ام رو دست بزنم . من رو یاد کوچه های شهرم می اندازه .
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1389 14:11
    در اندوه ـ عشقی از دست رفته نیمی از آنچه که گیسوان نام میگیرد را از دست داده ام !!
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 22:26
    همه لغات پر میکشند ، دیگر نمیخواهمت !! قلبم زجر میکشد .
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 18:07
    وختی به جایی می رسی که می بینی نمیتونی گذشته ات رو تغییر بدی اما گذشته تورو تغییر داده !!اون وخته که دیگه هر چیزی تورو هیجان زده نمیکنه .
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 01:59
    زوزه گرگ ـ وحشی که توانش را وسوسه طعمه ربوده باشد به ناله من می ماااند بسی ٬٬٬٬
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1389 22:13
    احتیاج دارم به دوباره نوشتن وقتی که حجم سبز ـ شهوت آلود دیگر بار می آید به سراغم ( !! ) پ . ن : از این پس همینجا ، روزی چند بار به وفووور .
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1388 00:04
    از این پس برای طعم شور الگا اینجا کلیک کنید : http://monhanishor.blogfa.com/
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 15:21
    تهران ، یکی از روز های شهریور ، حواشی ساعت ۴ بعد از ظهر
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 01:00
    دیگه عادتم شده ، هر بار میام سمت ات با توان مقابله با رکب خوردن میام ... پ .ن : رویین _ تنی برای خودم شده م هااااا
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 00:35
    تند تند قدم بر میدارم که سریع تر برسم به کلاسی که میدونم ۱۵ مین هست که شروع شده ، نمیدونم من حواسم نیست و یا پسره خیلی بدفرم راه میره که می خوره به من و دست ـ منم تاب میخوره به هدفونم و از گوشیم که تو جیب مانتوم ـ جدا میشه و واسه چند لحظه می بینم که همه برگشتن و صدای ـ شجریان که داره جان ـ عشاق رو آواز می ده سالن رو...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 25 مهر‌ماه سال 1388 01:37
    دیدی بعضیا چقدر تر و تمیز هیزی میکنند ؟؟ پ .ن : قسم میخورم اگه دلم یه جا دیگه بند نبود دعوت مارلبروش رو قبول می کردم اما اینکه بریم تو ماشینش بشینم و ..... نوچ ، به هیچ وجه .
  • [ بدون عنوان ] جمعه 24 مهر‌ماه سال 1388 14:47
    جهت یابی ام در حد صفر است ، بار دوم بود همدیگه رو می دیدیم و پشت چراغ قرمز فرصتی بود که فک کنیم از کدوم مسیر بریم سریع تر می رسیم و من گفتم : بنداز تو رسالت از اونجا بریم ... اونم در حالی که داشت برمیگشت طرف من گفت : تو باز حرف زدی ( یک مکث خیلی خیلی کوتاه و بهم خیره شده بود ) با اون چشای در به درت ... پ .ن : زیاد با...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1388 12:45
    لیوان چای رو مثل ـ یک شی قیمتی تو جفت دستم گرفتم ، حتی نمی تونم فکرشُ بکنم که داره یکی از آهنگ های پینک فلوید از استریو خونه ت پخش می شه و با کسی غیر از من تو اون اتاق آخری که همیشه لباس هات وسط ـ زمینش پهن ـ یه چی هایی رو تجربه کنی ... پ .ن : به من نه اما به زنانگی ام حق بده .
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1388 00:35
    دیشب رو با هم حال کردیم ، الان که داریم چت میکنیم میگه : دیشب استثنا بود اگه دختر خوبی باشی باز هم از این کارا میکنیم . بغضم میگیره ...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 22 مهر‌ماه سال 1388 22:59
    بیشتر رفقا که بخوان برن بیرون میان خونه من و از اینجا آماده رفتن میشن گاهی اگه حوصله داشته باشم و خسته از کار نرسیده باشم آرایش شون میکنم و اگه سخاوت مند باشم بدلیجاتم رو که از جونم واسم عزیز ترن رو می بخشم بهشون و یا شال های رنگارنگم رو ، اما ۹۵ درصد اوقات اونا می رن و من تنها میمونم خونه ، کتابی ورق میزنم ، فیلمی می...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1388 00:39
    گاهی فک می کنم اگر این معاشقه های تلفنی نیمه شبان واقعی بود ........................................... !
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 20 مهر‌ماه سال 1388 22:26
    دست ـ خودم نیست ، این دل ـ لامصب فقط با تو لاس می زند ...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1388 22:48
    خوب که فکرش رو می کنم به خودم میگم : نه ، اون حقش رو نداره . حق ـ اینکه بعد از چند سال با هم بودن یک عصر پاییزی که داری از دلتنگی خفه میشی و یکی از تصنیف های قدیمی پریسا هم گوش میکنی براش مسیج بزنی که : میخوامت ، لعنتی همیشه میخواستمت ، .... و اون هیچ جوابی نده . وفرداش که بهش زنگ میزنی و ازش بازخواست میکنی دلیل...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 18 مهر‌ماه سال 1388 16:19
    و مرد ها هیچ وقت فکرش رو هم نمی کنند که گاهی اوقات گزیدن لب توسط پارتنر شون که گمان می برن از شهوت زیاد باشه ، اجتناب از .......... پ . ن : میشه وقتی میری در رو پشت سرت ببندی ؟؟ میخوام تنها باشم هانی ...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 17 مهر‌ماه سال 1388 19:13
    داشت ریال به ریال تموم می شد اون کارت تلفن مسخره و آفتاب ـ این سگ دونی امانم رو بریده بود و حوصله احوال پرسی های مسخره رو نداشتم و بی محابا گفتم : من ده روز ـ ارضا نشدم ، و تو جواب دادی خوب امروز هم اضافه بشه میشه ۱۱ روز ... و خندیدی . تلفن رو میکوبونم سر جاش و خوب میدونم دوباره اتفاق افتاده ، عرقی که از چونه مغنه ام...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 19:25
    می نشینی در تنها جای خالی صندلی عقب _ یک تاکسی لکنته و در حالتی غور ماآبانه در خیالت زمزمه میکنی : چقدر بوسه هایش فرق داشت با قبلی و قبلی تر ها ، و آنگاه دستات در حالی که سعی میکنی از لرزش شون جلوگیری کنی هیستریک وار در جیب جلویی کیفت دنبال هدفونات میگرده و تو وارد دنیای به شدت شخصی خودت میشی و خلاص ... پ .ن : خیام...
  • روزت مبارک پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 12:33
    به کودکان گوش دهیم
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1388 12:23
    خوب باید یه جوری خط میخوردی از زندگیم .... پ .ن : گیرم که به بدترین شکل خط خوردی
  • [ بدون عنوان ] جمعه 10 مهر‌ماه سال 1388 23:20
    و حالا چقدر دلم میخواد که بهم بگی : بگو ... بگو ... که چکارت کنم ....
  • 219
  • 1
  • ...
  • 4
  • صفحه 5
  • 6
  • 7
  • 8